تبليغاتX
قشنگترین عشق پاکترین عشق

قشنگترین عشق پاکترین عشق

 

برای تومی نویسم درحالی که مدت هاست خوشبختی را در گذر سرد زمان گم کرده ام

بهاراز راه رسیده وهمه جا پرازفرشته است.راستی حیاط خلوت دلت را آب وجارو کرده ای؟

دعاهایت را آماده گذاشته ای؟مبادا بیایند وتو نباشی؟

مبـــــــــــــــــــادا دربزنندوتونفهمی؟

کاش باهم فاصله های راه زندگی را طی میکردیم و پر می گشودیم تا اوج زیبایی های

آنجا که فرشته های آسمان خداوند عشق یاد تو را

 زمزمه می کنند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/22ساعت   توسط اشکان  | 

HAPPY VLENTINE DAY

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/25ساعت   توسط اشکان  | 

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم ، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/27ساعت   توسط اشکان  | 

برگرد!

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/18ساعت   توسط اشکان  | 

عشق

شب با سکوتی غزل وار تنها نشسته است

و شاخه ها از ترانه باد لبریزند

ستاره ها ، بر قلب باغچه نفره می پاشند

و نگاه مهتاب در حوض،سبز می شود

شب،وسعت تنهاییش راتکان می دهد

ولحظه های مقدس رویش، تکرار می شوند

بهار می روید و رنگین کمان خاطره های پاییز

در آسمان بکر حقیقت طلوع می کنند

زمین،نیایش خورشید را از سر گرفته است

و تقدس شب را در انتظار سپیده ، به نجوا نشسته است

دریچه ها،

رؤیای آینه را دیدار می کنند

و چشم های عشق مرور می شود

امشب ،زمین در انتظار رهایی ست

دستی به دیدار پنجره می آید.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/15ساعت   توسط اشکان  |