





دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی 
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی






سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت

ترا گر مي ستايم عاشقانه
اگر آواره گشتم در ميان اين غزلها
به جٌستن ميكشيدم نعره هاي مطربانه
اگر لوح دلم را صاف كـــــــــــــــردم
زدم نقشي و ليكن ناشــــــــيانه
بسوزاندم همه اوراق دفتـــــــــــــــر
اگر خسته شدم از كثرت مشق زمانه
سحرگاهان اگر ساجد شدم بر قامت گٌل
به عشق باغبان خواندم سرودي عاشقانه
اگر غافل شدم از اشك شبـــــــــــــنم
ميان اين همه سيـــــــــــــــل ِ روانه
ميان اين همه ماه و ستـــــــــــاره
شدم فانوس بشكسته بكنج كورخانه
اگر بر هم زدم نظم كلاس عشقبازان
به سوداي حضوري كودكـــــــــــــــــانه
چند وقت است كبوتر شده ام
بازكن پنجره را...
زير باران غمت تر شده ام

بازكن پنجره را...
چند وقت است نسيم سر كويت شده ام
ازپي روي مه ت ساكن كويت شده ام
ازپس پرده نوازش كنم آن طرز نگات
سجده ي پرده به ابروت نگويد كه عاشق شده ام؟...

آه اي زندگي منم كه هنوز
با همه پوچي از تو لبريزم
نه به فكرم كه رشته پاره كنم
نه بر آنم كه از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاكي من
از تو اي شعر گرم در سوزند
آسمانهاي صاف را مانند
كه لبالب ز باده ي روزند
با هزاران جوانه ميخواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسيمي كه مي وزد در باغ
مي رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو كردم
نه در آن خوابهاي رويايي
در دو دست تو سخت كاويدم
پر شدم پر شدم ز زيبايي
پر شدم از ترانه هاي سياه
پر شدم از ترانه هاي سپيد
از هزاران شراره هاي نياز
از هزاران جرقه هاي اميد
حيف از آن روزها كه من با خشم
به تو چون دشمني نظر كردم
پوچ پنداشتم فريب ترا
ز تو ماندم ترا هدر كردم
غافل از آنكه تو به جايي و من
همچو آبي روان كه در گذرم
گمشده در غبار شون زوال
ره تاريك مرگ مي سپرم
آه اي زندگي من آينه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روي آينه ام سياه شود
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهاي سرگردان
عاشق روزهاي باراني
عاشق هر چه نام توست بر آن
مي مكم با وجود تشنه خويش
خون سوزان لحظه هاي ترا
آنچنان از تو كام ميگيرم
این تصویر مجری عزیزمون در برنامه ۹۰ و شور وحال طرفدارانش

من آن صيدم که افتاده ست دل در دام صيادم
نميخواهم که صيادم کند از بند آزادم
مرا اندوه آزادي ز دام چون تو صيادي
چنان در رنج ميدارد که ميآرد بفريادم
همه از بند مينالند و ميجويند آزادي
ولي من از گرفتاري به بند چون توئي شادم
دل از پرواز بي مقصد بتنگ آمد خوشا روزي
که ديدم دانه خال تو و در دامت افتادم
من آن مرغم که از بس مهرباني در قفس ديدم
هواي جانفراي بوستان رفته است از يادم
اگر دانسته بودم هست صيادم چنين زيبا
به دل تير تو ميکردم نهان و جان نميدادم
گرفتارم ولي از کس ندارم شکوه اي من
که خود اين بند را بر دست و پاي خويش بنهادم